![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
در زمانهاي قديم ، زن و شوهري در كلبه اي نزديك جنگل زندگي مي كردند. آنها از مال دنيا جز يك كلبه ي كوچك و اثاثيه اي مختصر، چيزي نداشتند. مرد هيزم شكن بود و ................ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 7:44 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
زاغ سياه كتابخوان ( بچه هاي عزيز مي توانند اين داستان را به صورت نمايشنامه اجرا كنند. فقط دو بازيگر در نقشهاي زاغ و روباه كافيست.) منم منم زاغ سياه بال و پرم به رنگ شب به رنگ شبهاي سياه دو بال دارم يه منقار صداي من قارو قار......................... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 7:48 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپيدار بود. آنها سه تا بچه داشتند. اسم بچه هايشان سياه پر ، نوك سياه و مشكي بود. وقتي بچه ها كمي بزرگ شدند، آقا و خانم كلاغ به آنها پرواز كردن ياد دادند. ............ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 8:15 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|