![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 6:52 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
وقتي مياد به آسمون با شادي و مهربوني بايد بريم به مهموني يه مهموني پر از صفا پر از عبادت و دعا خدا ميخواد كه بنده ها هميشه مهربون باشن كينه ها را دور بريزن همدل و همزبون باشن نماز و روزه و دعا صفا ميده به قلب ما |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 7:35 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 7:17 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
بابا و مامان نازي كوچولو كارمند بودند.آنهاهر روز نازي را به مهد كودك مي بردند و خودشان سر كار ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 7:26 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
علي كوچولو يه توپ رنگارنگ داشت. توپش را خيلي دوست داشت. هر روز عصر بهانه ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 7:41 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:13 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
بابابزرگم امروز آمده خانه ي ما همراه خود آورده شادي و مهر و صفا در دست او يك عصا بر چشم دارد عينك براي من خريده يك توپ و يك عروسك من شادهستم امروز كنار بابابزرگ نشستم تا بگويد قصه ي روباه و گرگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 6:9 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|