![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
يه روز دلم گرفته بود كنج اتاق نشستم با دلي پر ز غصه زانو بغل گرفتم اشكاي دونه دونه مي ريخت به روي گونه دلم كه بيقرار بود هي مي گرفت بهونه رفتم وضو گرفتم رو به خدا نشستم گفتم خدا ، مهربوني درد منو تو ميدوني از غصه ها بكن رها اين دل بي تاب مرا دلم كه بيقرار بود ميون سينه لرزيد از اون بالا بالاها نوري به قلبم تابيد اندوه و بيقراري پا به فرار گذاشتند به جاش اميد و شادي تو قلبم پا گذاشتند ياد خدا به دلها اميد ميده با شادي با ياد اون مهربون از رنج وغم، آزادي |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 7:23 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
کودکان و نوجوانان عزیز می توانند در این وبلاگ قصه ها و داستانها و شعرهایی را که برای آنها نوشته ام بخوانند. مطالب متنوعی نیز برای بزرگسالان می نویسم . امیدوارم همه ی گروه های سنی بتوانند از مطالب این وبلاگ استفاده کنند . برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره ی این وبلاگ به آرشیو، بخش (درباره ی ما )مراجعه نمایید. با آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه ی شما: مهری طهماسبی |
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک حافظ شیرین سخن |
|
RSS
|