![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
وقتي كوچك بودم و به دبستان مي رفتم ، خيلي دلم مي خواست گلدوزي ياد بگيرم. براي همين روي يك دستمال سفيد عكس گل كشيدم وسوزن و نخ گلدوزي را برداشتم و شروع كردم به دوختن.اما نخم بلند بود و مرتب گره مي خورد و مجبور مي شدم آنرا قطع كنم و دوباره سوزن را نخ كنم . از سوزن نخ كردن هم خوشم نمي آمد. مادرم مي گفت : كارهايت به كار ديو مي ماند؛ نخ بلند انتخاب مي كني تا مجبور نشوي تندتند سوزن را نخ كني غافل از اينكه نخ بلند دردسرساز است و فقط ديوها و آدمهاي تنبل نخشان بلند است. خلاصه من خيلي دلم مي خواست بدانم چرا ديوها نخ بلند انتخاب مي كنند تا اينكه روزي در يك مجله ي مخصوص كودكان قصه ي ترمه و ديو راخواندم و جواب سؤالم را گرفتم. حالا اين قصه را آنطور كه امروز به خاطر مي آورم ، براي شما عزيزان هم تعريف مي كنم تا بدانيد چرا ديوها و تنبلها نخ بلند انتخاب مي كنند: قصه ي ترمه و ديو روزي روزگاري در شهري، دختري زندگي مي كرد به نام ترمه كه در گلدوزي استاد بود . او روي پارچه گلهايي مي دوخت كه در زيبايي بي نظير بودند و همه ي مردم شهرهم، هنر او را تحسين مي كردند. يك روز ديوي به شهرشان آمد و باعث ترس و وحشت اهالي شد. او مردم را مي ترساند و مجبورشان مي كرد برايش غذا بياورند و كار كنند. مردم از او مي ترسيدند و نمي دانستند چگونه از دستش خلاص شوند. ترمه به سراغ ديو رفت و پارچه هاي گلدوزي شده اش را به او نشان داد و گفت : در اين شهر هيچ كس نيست كه بتواند مثل من گلدوزي كند . اگر تو با من مسابقه بدهي و برنده شوي هر كاري كه بخواهي برايت انجام ديو كه خيلي مغرور بود و خودش را خيلي زرنگ مي دانست، قبول كرد. ترمه پارچه ي خودش را برداشت ، نخ كوتاهي در سوزن كرد و تندتند مشغول دوختن شد . ديو هم نخ بلندي در سوزن كرد و تا آمد آن را بدوزد ، نخ گره خورد و تا خواست گره را باز كند ، ترمه گل خودش را دوخت و برنده ي مسابقه شد و ديو كه در اين مسابقه شكست خورده بود، سرش را زير انداخت و رفت و ديگر به آنجا برنگشت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 23:22 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|