![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
يك خشت هم بگذار بر درش (داستان يك ضرب المثل) يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود سالها پيش عروس خانمي بود به اسم صنوبر كه آشپزي را خوب بلد نبود اما دوست نداشت كه كسي اين موضوع را بداند و وانمود مي كرد كه از تمام فوت و فن هاي آشپزي كاملاً اطلاع دارد. اسم شوهر صنوبر مازيار بود.مادرمازيار كوفته هاي خوشمزه اي مي پخت و مازيار عاشق كوفته هاي مادرش بود. صنوبر به مادرشوهرش حسودي مي كرد ودلش مي خواست او هم طرز پخت اين نوع كوفته را ياد بگيرد. سرانجام روزي دل به دريا زد و از مادر شوهرش پرسيد: شما اين كوفته ها را چطوري درست مي كنيد؟ مادرشوهر كه زن پرحوصله و باتجربه اي بود ، شروع كرد به توضيح دادن: اول گوشت را در هاون مي اندازيم و مي كوبيم.... صنوبر كه مثل هميشه مي خواست خودش را شخص مطلعي نشان بدهد ميان حرف او پريد و گفت : اين را كه مي دانم. مادرشوهر كمي ناراحت شد ولي به روي خود نياورد و به توضيحاتش ادامه داد: پياز و سبزي راهم مي كوبي و فلفل و نمك و ادويه مي زني ...صنوبر دوباره گفت: خوب اين را هم كه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 8:32 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
کودکان و نوجوانان عزیز می توانند در این وبلاگ قصه ها و داستانها و شعرهایی را که برای آنها نوشته ام بخوانند. مطالب متنوعی نیز برای بزرگسالان می نویسم . امیدوارم همه ی گروه های سنی بتوانند از مطالب این وبلاگ استفاده کنند . برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره ی این وبلاگ به آرشیو، بخش (درباره ی ما )مراجعه نمایید. با آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه ی شما: مهری طهماسبی |
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک حافظ شیرین سخن |
|
RSS
|