![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
زاغ سياه كتابخوان ( بچه هاي عزيز مي توانند اين داستان را به صورت نمايشنامه اجرا كنند. فقط دو بازيگر در نقشهاي زاغ و روباه كافيست.) منم منم زاغ سياه بال و پرم به رنگ شب به رنگ شبهاي سياه دو بال دارم يه منقار صداي من قارو قار فكر ميكنم كه خوش صدام خوشگل و خوش ناز و ادام روي درخت يا پشت بام مي شينم و قار قار ميكنم با اين صداي قارقارم آدما را بيدار ميكنم يه روز يه قالب پنير افتاده بود روي زمين برش داشتم و رفتم روي درخت نشستم روباهه اومد زير درخت پنير را ديد ، همونجا نشست مي خواست كه گولم بزنه پنير را از من بگيره گفت : تو چقدر قشنگي ناز و خوش آب و رنگي بال و پرت سياهه صورت تو چه ماهه صداي تو خيلي گله مثل صداي بلبله اگه مي خوندي آواز اين دل من ميشد باز خلاصه روباه بلا اون حقه باز ناقلا مي خواست منو گول بزنه پنيرمو قاپ بزنه خبر نداشت كتابخونم كتابِ داستان ميخونم توي كتاب خونده بودم قصه ي روباه و كلاغ كلاغي كه گول ميخوره منقارشو وا ميكنه پنيرش ميفته رو زمين، روباه اونو پيدا ميكنه اين بود كه گول نخوردم اول پنير را خوردم بعدش به روباه گفتم ديدي پنير را خوردم؟ گول تورا نخوردم؟ منقار من نشد باز برات نخوندم آواز اما اگر بخواي حالا منقارمو وا مي كنم واسه ي تو قارقار مي كنم روباه تا حرفام راشنيد چيزي نگفت فقط دويد رفت و به خونه اش رسيد از حقه بازي و كلك هيچ نتيجه اي نديد. قصه ي ما به سر رسيد زاغ سياه قارقاري كرد پريد و به لونه اش رسيد. ا |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 7:48 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|