![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
دُم طاووس يكي بود يكي نبود طاووس زيبا در جنگل سبز زندگي مي كرد. او بال و پر و دم بسيار زيبايي داشت. روي پرهايش نقطه هاي بزرگي مثل چشمهاي درشت به نظر مي رسيد. رنگ سبز و آبي پرها، چشم همه ي حيوانات را خيره مي كرد. براي همين وقتي طاووس مي ديد كه حيوانات جنگل با تعجب و تحسين نگاهش مي كنند، دمش را باز مي كرد و باآن چتر زيبايي درست مي كرد و با ناز و غرور جلوي چشم آنها راه مي رفت و فخر مي فروخت. حيوانات جنگل هم كه دم زيباي او را دوست داشتند، به او نمي گفتند كه پاهاي زشتي دارد و صدايش هم اصلاً خوب نيست. طاووس چون خودش را از همه بهتر مي دانست، با هيچ كس دوست نمي شد و هميشه تك و تنها بود. در كنار جنگل سبز ، رودخانه اي بود كه تمام حيوانات براي نوشيدن آب به آنجا مي رفتند. يك روز طاووس به سوي رودخانه رفت تا هم آب بنوشد وهم دم زيبايش را به حيوانات نشان بدهد. او سرش را بالا گرفته بود و به هيچكس نگاه نمي كرد. دوتا خرگوش كه يكي از آنها رنگش سياه بود و مشكي نام داشت و ديگري سفيد بود و به او برفي مي گفتند، داشتند با هم بازي مي كردند كه طاووس را ديدند و به او گفتند: « سلام به طاووس قشنگ پرنده ي خوش آب و رنگ چتر دُمت چه نازه! وقتي كه بازِ بازه گاهي نگاه كن به زمين دوستاي خوبت را ببين.» اما طاووس به آنها كه سعي مي كردند توجهش را جلب كنند ، اصلاًاعتنا نكرد وهمان طور كه سرش را بالا گرفته بود، با غرور به راهش ادامه داد. او بوته ي بزرگ خارداري را كه سر راهش بود نديد و دم بلندش به آن گير كرد. طاووس خواست دمش را آزاد كند ، اما كار آساني نبود و تعدادي از پرهايش كنده شدند. طاووس به قدري از اين پيشامد ناراحت شد كه فرياد كشيد وبا صداي بلند گريه كرد. برفي و مشكي كه كمي از او دور شده بودند، صدايش را شنيدند و پشت سرشان را نگاه كردند و او را ديدند. فوراً برگشتند و كمكش كردند تا از بوته دور شود. برفي پرهاي كنده شده ي طاووس را جمع كرد و به عنكبوت درشتي كه داشت از آنجا رد مي شد گفت:« خاله عنكبوت ، دم قشنگ طاووس كنده شده ، بيا به او كمك كن .» عنكبوت ايستاد و پرسيد:« چه كار بايد بكنم؟» مشكي گفت:« من و برفي پرها را سرجايشان قرار مي دهيم و تو با آب دهانت تار درست كن و آنها را بچسبان.» خاله عنكبوت گفت:« باشد، اينكار را مي كنم.» بعد از آن برفي و مشكي پرها را يكي يكي و با دقت سرجايشان گذاشتند و عنكبوت آنها را با آب دهانش چسباند. دم طاووس به شكل اولش درآمد. طاووس خيلي خوشحال شد و از خاله عنكبوت و برفي و مشكي تشكر كرد و باآنها دوست شد. آن روز براي طاووس روزي فراموش نشدني بود ؛ چون براي اولين بار دوستاني پيدا كرد و فهميد كه نبايد به خاطر زيبايي ظاهري مغرور باشد. حالا براي او مهم بود كه دوستاني داشته باشد و به آنها محبت كند؛ دوستاني كه در هنگام سختي ها به ياريش بشتابند و هنگام خوشيها در كنارش باشند. فرداي آن روز طاووس از مشكي و برفي و خاله عنكبوت و دوستان آنها دعوت كرد كه به خانه اش بيايند و مهمانش باشند. آنها آمدند و چند ساعتي را در كنار هم با شادماني سپري كردند. پس از آن نيز حيوانات جنگل نديدند كه طاووس سرش را با غرور بالا بگيرد و به آنها فخر بفروشد. قصه ي ما به سر رسيد كلاغه به خونه اش نرسيد. *********************************************************** بچه هاي عزيزم ، آيا مي دانيد : « قرقاول پرنده ي بزرگي است كه درآسيا زندگي مي كند. نوع نر اين پرنده ، طاووس ناميده مي شود. طاووسها با گشودن پرهاي بسيار بلند ، زيبا و رنگارنگ ( به رنگ آبي و سبز) ، جفتشان را به سوي خود، جذب مي كنند. نقطه هاي بزرگ روي پر طاووس ، همچون رديفي از چشمهاي درشت به نظر مي رسند. طاووس در برابر جفت خود پرهايش را مي گشايد و بسيار پرغرور رفتار مي كند.» « در روم باستان و بعدها در اروپاي قرون وسطي، قرقاول را براي مصرف غذايي پرورش مي دادند. گفته مي شود كه امپراتور شارلمان، در يك ضيافت شام، هزاران قرقاول را بر سر ميز غذا آماده كرد.» نقل از: دايرة المعارف كودكان و نوجوانان جلد دوم صفحه ي 516 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 7:27 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
کودکان و نوجوانان عزیز می توانند در این وبلاگ قصه ها و داستانها و شعرهایی را که برای آنها نوشته ام بخوانند. مطالب متنوعی نیز برای بزرگسالان می نویسم . امیدوارم همه ی گروه های سنی بتوانند از مطالب این وبلاگ استفاده کنند . برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره ی این وبلاگ به آرشیو، بخش (درباره ی ما )مراجعه نمایید. با آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه ی شما: مهری طهماسبی |
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک حافظ شیرین سخن |
|
RSS
|