نمایشنامه ی جنگلبان، موفری دامن قری و میمون در جنگل سبز
به نام خدا
نام نمایشنامه: جنگلبان، موفری دامن قری و میمون در جنگل سبز
مناسب برای کودکان 5 تا 8ساله
بازیگران:
1- جنگلبان
2- خرسی موفری دامن قری
3 – میمون
4- مرد اول
5- مرد دوم
پرده اول: صحنه جنگل سبز و پردرختی است. مقداری آشغال روی زمین ریخته است. جنگلبان روی صحنه راه می رود، درخت ها را بررسی می کند؛ سپس روی صحنه و روبروی تماشاگران می ایستد و با صدایی رسا می خواند:
جنگلبانم بچه ها
کارم یک کار سخته
نگهداری از جنگل
از بیشه و درخته
مواظبم تا جنگل
یه وقت آتیش نگیره
درخت و سبزه و گل
نسوزه و نمیره
یکی نیاد با تبر
حمله به جنگل کنه
یه وقت خدا نکرده
درختی رو قطع کنه
خرسی موفرفری
همراه و دستیارمه
تو هرکاری همیشه
یاوره و یارمه
بلافاصله خرس با دامن پرچین و موهای فرفری وارد صحنه می شود کنارجنگلبان می ایستد و می گوید:
سلام سلام جنگلبان
جنگلبان مهربان
جنگلبان:
سلام به دامن قری
چطوری موفرفری؟
خرس: شکرخدا خوبم من
راحت و آرومم من
جنگلبان به جلو حرکت می کند، اما پایش به آشغال ها گیر می کند و متوجه آنها می شود. با ناراحتی دست پشت دست می زند و به خرس می گوید:
ببین این آشغالارو
یکی تو جنگل ریخته
دلش برای جنگل
یه ذرّه هم نسوخته
کاری که کرده زشته
خبرنداشته جنگل
یه گوشه از بهشته
خرس:
نگا کن آشغالارو
همش پلاستیکیه
نمیدونیم کی ریخته
آخه این کارِ کیه؟
جنگلبان:
معلومه کار کیه
ریختن این آشغالا
کار آدمهاس دیگه
بله کار آدما
هرجا میرن میمونن
اون جا آشغال میریزن
خرس:
چاره ای نیست جنگلبان
باید که جمعش کنیم
جنگل طلای سبزه
بیا تا قشنگش کنیم
با هم آشغال ها راکه مقداری ظرفهای پلاستیکی و بطریهای یک بار مصرف است، جمع می کنند و در یک کیسه زباله می ریزند و در گوشه ای می گذارند.سپس با هم می خوانند:
حالا میگیم آدم ها
گاهی بیایید به جنگل
درختارو ببینید
زیر سایه ی اونها
چند ساعتی بشینید
درخته که هوارو
پاک می کنه همیشه
با وجود درختا
هوا کثیف نمیشه
جنگل وقتی که تمیز
باشه میشه باصفا
تمیز نگه بدارید
جنگل را آی آدمها
کنار هم روی زمین می نشینند و جنگلبان شروع می کند به خمیازه کشیدن.
خرس:
خوابت میاد جنگلبان؟
جنگلبان مهربان
جنگلبان:(خمیازه می کشد)
خوابم میاد چه خوابی
خرسی موفرفری
دلم میخواد بخوابم
خرسی دامن قری
خرس:
بخواب بخواب جنگلبان
من بیدارم کنارت
نمیذارم مگس ها
یه وقت بیان سراغت
جنگلبان دراز می کشد و شروع به خروپف می کند. صدای وزوز مگس به وضوح شنیده می شود. خرس مرتب با دستش مگس می پراند اما صدای وزوز قطع نمی شود. حرکات خرس بامزه و خنده دار است. عاقبت با عصبانیت ازجا می پرد و روی زمین دنبال چیزی می گردد. سنگ بزرگی برمی دارد و می گوید:
می کشمت ای مگس
ای مگس وزوزو
از کنارجنگلبان
برو دیگه دور بشو
من دوست جنگلبانم
میخوام راحت بخوابه
اما وزوزهای تو
نمیذاره که اون بخوابه
سنگ به دست دور جنگلبان می گردد و سنگ را به قصد زدن بالا می برد و روی صورت جنگلبان نشانه می گیرد.فوراً از پشت سرش میمون ظاهر می شود و با عجله سنگ را از دست خرس می گیرد و به زمین می اندازد و داد می زند:
داری چه کار میکنی
ای خرس دامن قری
میخوای روی جنگلبان
این سنگه رو بزنی؟
خرس دستپاچه برمی گردد به میمون نگاه می کند و میگوید:
منو خیلی ترسوندی
میمون شیطون بلا
چطوری تو اومدی
توی جنگل پیش ما؟
میمون به درخت ها اشاره می کند:
از بالای درختا
به تو نگاه می کردم
وقتی سنگو برداشتی
منم پایین پریدم
جنگلبان از سروصدا بیدار می شود، چشمانش را می مالد و با نگرانی می پرسد:
چه خبره چی شده؟
چرا صدا می کنید؟
چرا از خواب شیرین
منو بیدار می کنید؟
میمون:
سلام عمو حالت خوبه؟
(اشاره به سنگ) خرسی می خواست
سنگ بکوبه
جنگلبان:
علیک سلام سنگو بکوبه؟ کجا بکوبه؟
میمون:
به روی صورت شما
باور کنید که راست میگم والّا به خدا
خرس :(با شرمندگی)
یه مگس وزوز می کرد
با وزوزاش،گوش منو کر می کرد
دور و بر شما می گشت
روی صورتت می نشست
اینور می رفت اونور می رفت
خواستم که دورش کنم
بزنم و کورش کنم
تا شمارو نیش نزنه
با نیشش آتیش نزنه
جنگلبان: ( با نگاه سرزنش بار و نُچ نُچ کنان)
خرسی دامن قری
با موهای فرفری
عجب خیالی داشتی!
داشتی منو می کشتی
خوب شد که میمون رسید
سنگو تو دست تو دید
میمون منو نجات داد
بِهِم آب حیات داد
سپس رو به میمون می کند و با محبت می گوید:
متشکرم میمون خوشزبونم رفیق مهربونم
میمون با حرکات بامزه مثل تعظیم کردن و سر تکان دادن، پاسخ تشکر را می دهد و بعد دست جنگلبان را می گیرد و جلوی صحنه می برد و در گوشش می گوید:
دوستی خاله خرسه
یه قصه ی درسته
آدم عاقل باید
از این دوستی بترسه
جنگلبان و میمون با هم می خندند اما خرس خجالت زده سر به زیر دارد. چراغ های صحنه کم نور می شوند. جنگلبان نگاهی به آسمان می اندازد و میگوید:
وقت غروبه بچه ها
باید بریم خونه هامون
شب ها باید خونه باشیم
نمونیم از خونه بیرون
کوله پشتی و چوبدستی اش را برمیدارد و هرسه با هم از صحنه خارج می شوند. چراغ ها خاموش می شود.
پرده دوم:
2 مرد روی صحنه با کوله پشتی هایشان ظاهر می شوند. کنار درخت ها فرشی پهن کرده و می نشینند.
مرد اول: به به عجب جاییه!
مرد دوم: عجب آب و هواییه!
مرد اول: این جا می مونیم تا کمی صفا کنیم
مرد دوم: میخوایم استفاده از این هوا کنیم
هردو باهم :
آب و هوای جنگل
کاری با شهر نداره
هوای این جا پاکه
دود و غبار نداره
درختای بلندش
سایه دارن ماشالّا
خوش می گذره
به ماهم ایشالّا
(صدای پرنده ها شنیده می شود.)
مردها کمی چوب جمع می کنند و آتش روشن می کنند. از کوله پشتی ها بطری آب و ظروف یک بارمصرف درمی آورند،خوراکی می خورند و باهم می خوانند:
ما اومدیم به جنگل
داریم صفا می کنیم
این جا زیر درختا
با هم غذا می خوریم
عجب غذای خوبی!
خوشمزه و لذیذه
خوراک خوب و لذیذ
برای ما عزیزه
بعد از خوردن، ظرف ها را دور و برشان پخش می کنند و همان جا خوابشان می برد.صدای خروپفشان بلند می شود. چراغهای صحنه پرنورتر شده و آتش هم شعله ور می شود. جنگلبان و خرس و میمون سر می رسند و جنگلبان با عجله آتش را خاموش می کند. میمون بالای سر مردها می رود و سرو صدا می کند. خرس هم آنها را تکان می دهد و بیدارشان می کند. مردها بیدار می شوند و سرجایشان می نشینند و داد می زنند:
وای وای یه میمون
با خرس موفرفری
عجب لباسی داره
دامنشه قرقری
جنگلبان: ساکت باشید ببینم
چه کار دارید تو جنگل؟
چرا اَشغالاتونو ریختید میون جنگل؟
مرد اول:
ما که کاری نکردیم
داشتیم تفریح می کردیم
مرد دوم:
این جا زیر درختا
راحت خوابیده بودیم
جایی از اینجا بهتر
هیچ وقت ندیده بودیم
جنگلبان:
چرا آتیش سوزوندید
میون جنگل سبز؟
چرا آشغالاتونو
ریختید تو جنگل سبز؟
نگاه کنید این وسط
آشغالاتونو ریختید
به فکر پاکیزگی
اصلاً شماها نیستید
مرداول: (من من کنان)
ما که تازه به این جا رسیدیم
سطل آشغال ندیدیم
جنگلبان:
سطل هم اگه نباشه
آشغالارو نریزید
نگه دارید تا بعداً
اونهارو تو سطل بریزید
خرس:
جنگل آلوده میشه اگه آشغال بریزید
میمون:
قولی بدید که هرگز اینجا آشغال نریزید
مردها باهم:
چشم آقای جنگلبان،
میمون و دامن قری
مواظبیم همیشه
تا جنگل پاک بمونه
یه وقت آلوده نشه
جنگلبان،میمون و خرس :
حالا باید جمع کنید
آشغالی را که ریختید
چه کار زشتی کردید
وقتی اینجا نشستید
مردها کیسه ای بر می دارند و آشغال ها را در آن می ریزند. جنگلبان به آتش خاموش اشاره می کند و می گوید:
یه چیزدیگه هم هست
باید رعایت کنید
توی جنگل نباید
آتیش را روشن کنید
جنگل آتیش می گیره
می سوزه گل و درخت
باید مواظب باشید
خیلی زیاد، سفت و سخت
مردها:
چشم آقای جنگلبان
آتیش روشن نمیشه
خیالت راحت باشه
از دست ما همیشه
جنگلبان:
حالا که قول دادید
بمونید و خوش باشید
توی جنگل زیبا
سرحال و سرخوش باشید
مردها آشغال ها را در گوشه ای می گذارند و همراه جنگلبان و میمون و دامن قری روی صحنه قدم می زنند، به درخت ها نگاه و اشاره می کنند و نشان می دهند که دارند از موقعیتشان لذت می برند.سپس جلوی صحنه می ایستند و با هم می خوانند:
سبزه سبزه این جنگل
پر از گل و گیاهه
شب ها تو آسمونش
ستاره ها و ماهه
درختا رو نگا کن
بلند و سایه دارن
رو شاخه هاشون برگه
بعضی ها میوه دارن
با برگای سبزشون
پاک می کنن هوارو
شاد می کنند درختا
دل های آدما رو
درخت برای زمین
یه نعمت الهی
جنگل همیشه سرسبز
بمونی تو الهی.
به تماشاگران تعظیم می کنند. پرده کشیده و نمایش به پایان می رسد. بعد از آن بازیگران دوباره روی صحنه حاضر می شوند و با تماشاگران صحبت می کنند و از آنها سئوالهایی در مورد جنگل و کارهایی که نباید در جنگل انجام داد می پرسند و تشویقشان می کنند.
پایان
نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی
20/3/1393